محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

791

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ما هرگز هيچ روزى نيابيم دوستتر داريم از آنكه بدين چنين جاى اندر هلاك شويم . پس شريح گفت : بدين سال و عمر رسيدم كه تو همى بينى و هيچ ساعت نبود كه من اميد دارم كه آن بر من بگذرد كه من زنده باشم ، و من ديرگاه است كه از خداى عزّ و جلّ شهادت همىخواهم . و شريح به جاهليت اندر پيش از آمدن پيغمبر عليه السّلام به عالم اندر بود و تا اين روزگار بمانده بود . پس شريح بانگ كرد و گفت : اى مسلمانان ، يارى كنيد مرا به حرب دشمن ، و هر كه از شما شهادت خواهد از پس من بياييد . پس گروهى نه بسيار نزديك او شدند ، و او پاى را پيش نهاد و اين شعر را همى گفت و حرب همى كرد با آن كافران . شعر أصبحت ذا بث أقاسى الكبرا * قد عشت بين المشركين أعصرا ثمّت ادركت النّبيّ المنذرا * وبعده صدّيقه وعمرا ويوم مهران ويوم تسترا * والجمع فى صفّينهم والنّهرا وباجميرات مع المشقّرا * هيهات ما أطول هذا عمرا همى ياد كند پيرى خويش ، و آن روزگار ياد كند به روزگار جاهليّت اندر پيش از پيغمبر عليه السّلام . پس مسلمان شدن و صحبت كردن او با پيغمبر و با ابو بكر و با عمر ، و روزگار حرب صفّين و نهروان و از حرب خوارج و بناليدن از درازى عمر . پس شريح كشته شد و گروهى از يارانش . و كسى كه از آن حرب بجست با عبيد الله بيرون آمد از آن زمين . و مسلمانان پيش ايشان طعام همى بردند ، و از گرسنگى تباه شده بودند . پس هر كه از ايشان طعام سير بخوردى به مردى . و چون مردمان آن چنان ديدند ، طعام اندك همى دادندشان تا به خود بازآمدند . و سال هشتاد اندر آمد و اندر اين سال سيلى آمد عظيم و بسيارى از خانه هاى مكّه ويران كرد و آن سال را عام الجحاف نام كردند از بهر آنكه هر چيزى كه پيش آن سيل آمد ببرد . و چنان بود اين سيل كه اشتران با بار ببرد ، و كس چيزى نتوانست كردن . و بر ركن خانه بر زد و از وى اندر گذشت . و هم اندر اين سال در بصره طاعون افتاد و خلقى بسيار بمردند .